ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

102

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

از فرزندان اردشير بزرگ بودند واگذار كرده بود . سپاهيان ( ايران ) خود را بزنجير بسته بودند مبادا فرار كنند ( براى پرهيز از گريز نبود بلكه نظام آن زمان بتقليد روميان چنين بود كه صفوف مانند قلعه بزنجير بسته شود مبادا دشمن رخنه يابد ولى اين نحو نظام بزيان ايران بود كه چون يكى كشته مىشد باعث زحمت و پا گير زنده‌ها مىشد ) . خالد آگاه شد ( كه آنها سبقت كرده‌اند ) ناگزير كاظمه را در نظر گرفت و باز هم هرمز سبقت جست و آنجا را تصرف نمود . او ( هرمز ) براى عرب همسايهء بدى بود همه نسبت به او كينه داشتند . او را مثال پليدى ( و بد خواهى ) مىدانستند و مىگفتند : فلانى ( مثلا ) كافرتر از هرمز است . خالد وارد شد و در محلى كه آب نداشت لشكر زد . اتباع او گفتند : مىدانى چه مىكنى ؟ گفت : آرى بجان خود سوگند كه آب نصيب يكى از طرفين شود كه در جنگ پايدارتر و دليرتر باشد و هر لشكر از دو متحارب كه پيروز شود گرامىتر و سربلندتر خواهد بود . آنها ( ناگزير ) بار افكندند در حالى كه اسبها ( زين كرده ) آماده تاخت بودند . با آنها ( ايرانيها ) روبرو شد ، خالد پيش رفت و جنگ را با پارسيان آغاز نمود . خداوند ابرى فرستاد كه پشت سر مسلمين باريد و استخرى از باران پديد آمد . مسلمين دلگرم و نيرومند شدند ( كه آب بدست آمد ) . هرمز بميدان آمد و مبارز خواست ( مرد و مرد گفت ) و خالد را بمبارزه خود دعوت نمود . اتباع خود را هم براى غدر و خيانت نسبت بخالد كمين كرد كه هنگام نبرد مرد و مرد بر او هجوم برده او را بكشند . خالد هم پياده شد و بجنگ تن بتن سوى هرمز رفت . هرمز هم پياده شد كه هر دو بهم آميختند . خالد او را بغل كرد كه ناگاه مردان از كمين خارج شده حمله نمودند ولى او از كشتن هرمز باز نماند و آنها نتوانستند او را نجات دهند و خالد را بكشند كه قعقاع بن عمرو بر آنها حمله كرد و آنها را برگردانيد و پارسيان همه گريختند و مسلمين بدنبال آنها تاختند ( بر آنها پيروز شدند و عين عبارت بر آنها سوار شدند ) تا آنكه شب